امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

5 ماهگی جوجو

1393/10/3 13:02
نویسنده : ترنم
271 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جوجو قشنگه 5 ماهگیت مبارک عزیز دلم  چه این ماه  زود گذشت  دیروز پنجمین ماهت هم تموم شد متاسفانه عکس کیکت رو الان ندارم بزارم بعدا برات میزارم   از کارات بگم نصف و نیمه غلط میزنی یعنی به کنار وایمیسی نمیتونی برگردی  جدیدا جیغ میکشی چه جیغیایی البته وقتی خیلی دلت میخواد بازی کنی و شاد هستی اینجوری جیغ میکشی  لثه هاتو رو هم فشا میدی  و دماغتو بد میخوارونی همه میگن میخوای دندون در بیاری ولی رو لثت دست میکشم خبری نیست متفکر خدا کنه این ماه درآری چون حس میکنم داری اذیت میشی  حالا عکسای خوشگلتو برات میزارم

مادری به فدای خنده هات

راستی عزیزم ادارمون یه جایی رو برای خانم هایی که  بچه دارن در نظر گرفته که بچه هاشون اونجا بزارن و البته پرستار بگیرن   ولی مامان بابایی راضی نمیشه من شما رو با خودم بیارم اداره و به پرستار بدم موندم چیکار کنم  تصمیم گیی سخته از یه طرف دلم نمیاد برات پرستار بگیرم و مامان بزرگت حسابی بهت میرسه از طرف دیگه برا خودم اینجوری خیلی خیلی سخته غمناک نه میتونم رفت و آمد کنم نه میشه اصلا خونه خودمون نریم و شب و روز اونجا باشیم واقعا سخته خدایا کمکم کنغمگین

پسندها (1)

نظرات (6)

مامان علی
3 دی 93 13:47
پنج ماهگی مبارک...گلم به نظر من تا پایان یکسالگی کنار مادربزرگ بمونه بهتر از غریبه است.بازم صلاحتو خودت میدونی اما به نظر من مادر بزرگ میتونه یه عشق واقعی به پسرت بده.در ضمن لااقل تا آخر زمستون بزار پیش مادر بزرگ.و اینکه بمونید اونجا مگه چی میشه...اینمویه بخش از زندگی هست که دیگه تکرار نمیشه..بزار پسرت تو راحتی و آرامش بزرگ شه
ترنم
پاسخ
ممنونم... کاش میتونستم تا پایان یکسالگیش بزارم پیشش ولی نمیشه . البته خدا از مادر شوهرم راضی باشه خیلی خانمه و چون پسرم اولین نوشونه خیلی دوسش دارن و بهش زسیدگی میکنن همه اینا درسته ولی برا خودم خیلی سخته بالاخره خونه پدر شوهر باشی حرف و حدیث زیاد میشنوی مخصوصا اگه خواهر شوهر مجرد داشته باشی منم دیگه تحملم تموم شده خیلی برام سخته
مامان عسل 
4 دی 93 1:37
۵ ماهگیت مبارک امیرمهدی جونم ایشالله۱۵۰ ساله بشی فدات بشم قربون خنده ات بشم که دل میبره آقاشده پسرمووون می بوسمت
ترنم
پاسخ
ممنون خاله مهربون میسی خاله جونم
مامان عسل 
4 دی 93 1:44
ترنم جون به نظرمن هم بزارحداقل تاآخرزمستون پیش مادربزرگش باشه عزیزم هواسرده جوجوی مامریض میشه..خلاصه تصمیمی بگیر که امیرمهدی راحت باشه وبه چیزدیگه ای فکرنکن فدات شم الهی که موندی سردوراهی
ترنم
پاسخ
فکر کنم باید هین کارو کنم یعنی مجبورم و باید تحمل کنم هر چند سخته
مامان مهنا
4 دی 93 12:40
ماشالله چقدرنازوبانمک شده ببوسینش این خوشتیپ پسرو
ترنم
پاسخ
ممنونم لطف داری
مامان فاطمه سادات
6 دی 93 16:37
وای شیرین عسل خاله 5ماهگیت مبارک آپم
ترنم
پاسخ
ممنون خاله
میم مثل مادر
7 دی 93 13:00
سلام پنج ماهگیت مبارک جوجو.چقدر ایام داره تند تند میگذره.انگار دیروز بود که ما همگی باردار بودیم و حالا...... هرچی دیرتر دندون دربیاره بهتره دیرتر خراب میشهبازم تیپ زدیهاااااااااااااااااا مادر بزرگ مهربون اگه ازش با جون و دل مرافبت میکنه چه اصراری به مهد و پرستار داری؟؟؟؟کی بهتر از مادر بزرگ که دل میسوزونه و کنار هم خون داره بزرگ میشه.بگذار کمی بزرگ بشه بعدش برو سر و خونه زندگیت و بچه را بسپار به پرستار.آلان خیلی کوچیکه.کمی باید با روزگار کنار بیای.حالا خدا را شکری مادر بزرگ مهربون بی منت تر و خشکش میکنه خدا به اونهایی که کسی را ندارند رحم کنه که چقدر سختی میکشن.
ترنم
پاسخ
سلام ممنون آره واقعا تند تند میگذره پارسال بود که باردار بودیم و روز شماری میکردیم برا دنیا اومدنشون ولی انگار چند روز پیش بوده جدی؟ نمیدونستم ممنون بهم گفتی من فکر میکردم زودتر دندوناش دربیاد بهتره خدا از مادربزرگش راضی باشه خیلی خوب و مهربونه البته خیلی ام جوونه ولی خوب برا من سخته اونجا بمونم ولی فعلا باید تحمل کنم بخاطر امیر مهدی هم که شده به هر حال از پرستار گرفتن بهتره طفلی خواهرم شهرستانه و تنهاست برا بچش پرستار گرفته ولی اینقدر ضعیفه شده خواهر زادم که نگو الان هم دو قلو بارداره خدا کمکش کنه